ad

Girls from kuwait

Facebook feed

لذت زناشویی
شب سالگرد ازدواجمون سارا آرایش غلیظی کرده بود و حسابی به خودش رسیده بود . تو این یکسال رابطه ام رو با دوست دخترای قبلی ام قطع کرده بودم به جز شقایق که هنوز چند وقت یه بار بهش زنگ می زدم و گاهی هم می رفتم خونه اش با هم یه حالی می کردیم . شقایق کارمند بانک بود و بیوه . ولی انصافاً تو کل زنهایی که می شناختم زن خودم سارا یه چیز دیگه بود . تو این مدت هیچی واسم کم نذاشته بود اوایل مثل دیوونه ها هر روز با هم سکس داشتیم . حتی یادمه یه شب جمعه تا فرداش پنج بار سکس کردیم تو رختخواب ، تو آشپزخونه ، حتی یه بار گوشه حیاط فرش انداخته بودیم و ناهار می خوردیم که ... سارا بدن محشری داشت حتی خواهرم بهش حسودی می کرد . قد بلند ، چشم ابروی مشکی ، چهار شونه ، کمر باریک ، باسن توپولی و سینه های قلمبه و محشر که هیچ وقت ازشون سیر نمیشم . داشتم از شب سالگرد ازدواجمون می گفتم : یه تاپ بندی مشکی پوشیده بود و یه شلوار نخی سفید و کوتاه ، روز قبلش رفته بود پیش خواهر اپیلاسیون و صندل مشکی پاشنه بلند پاش کرده بود . با اون صندل های پاشنه بلند دقیقاً هم قد من شده بود شاید کمی بلندتر. سر میز شام دلم نمی اومد به غذاها دست بزنم از بس زیبا تزیین شده بودند . رفتم تو آشپزخونه داشت یخ می انداخت توی دلستر ، از پشت بغلش کردم گرمای پشت گردنش دیوونه کننده بود زبونمو کشیدم پشت گردنش با هزار عشوه گفت اشکان اذیت نکن بذار میز رو آماده کنم . گفتم خیلی تو زحمت افتادی بهت گفتم که بیا بریم یه رستوران گفت نه بابا رستوران چیه ؟ مرد باید دست پخت زنشو بخوره اونم امشب . گفتم مرد دیگه چی می تونه بخوره امشب؟ گفت هر چی دلش بخواد فراهمه . برش گردوندم اومدم لباشو ببوسم که با دستاش هولم داد عقب و نذاشت . گفت آرایشم پاک میشه چند ساعت طاقت بیار خودم دخلتو میارم . خندیدیم و رفتیم به طرف میز شام . سر شام گفت اشکان من تو این یکسال چیزی ازت نخواستم و سعی کردم هرچی ازم خواستی برات انجام بدم . غیر از اینه؟ گفتم نه عسلم . چیزی شده ؟ گفت نه فقط نمیدونم چجوری بگم . فکر نکنی من نمیخوام به حرفای قبل از ازدواج مون پایبند باشم ها . به خدا اگه اجازه ندی تا آخر عمرم دیگه مطرحش نمی کنم . گفتم میگی چی میخوای یا نه ؟ گفت یادته قبل از ازدواج گفتی من واسه زن آینده ام شرط و شروطی دارم ؟ گفتم آره یادمه طفره نرو برو سر اصل مطلب . گفت من زیاد از چادر سر کردن خوشم نمیاد . اگه چند وقت دیگه بچه دار بشیم که دیگه اصلاً نمی تونم . می دونم تو هم به خاطر عقاید خونواده ات اینو از من خواستی ولی میشه یکم رو حرفم فکر کنی و بهم بگی که می تونم مثل سابق مانتویی باشم یا نه ؟ بهش گفتم عزیز دلم من اصلاً دلم نمی خواد تو رو زجر بدم خودتم خوب می دونی که خونواده من مخصوصاً بابام به یه چیزایی مقید هستند ولی اگه دلت میخواد نپوشی ایرادی نداره ، از فردا لازم نیست چادر سرت کنی . لبخندی زد و اومد اینطرف میز لبامو بوسید . زبونمو کشید رو لبم مزه رژش رو چشیدم . گفتم مگه نگفتی آرایشت خراب میشه ؟ گفت واسه تشکر بود . عیبی نداره میرم درستش می کنم . شام خیلی بهم مزه داد . تو جمع کردن میز بهش کمک کردم . تو آشپزخونه حسابی خندیدیم و مالوندمش . یه لیوان چای برا خودم ریختم و رفتم پای تلویزیون . هیچ وقت اینقدر سرحال و شاداب ندیده بودمش . خیلی ذوق و شوق داشت مثل دختر بچه ها شیطونی می کرد و سر به سرم میذاشت دقیقا مثل دختر مدرسه ای ها که کارنامه ثلث سوم شون رو با معدل بالا گرفتند . نمیدونم چرا از روز اول اصرار داشتم چادر سرش کنه تو این یکسال که از ازدواجمون می گذشت این اولین خواهشی بود که ازم کرد منم نتونستم روشو زمین بندازم . مانتویی بودنش برام تفاوتی نمی کرد ولی به خاطر مذهبی بودن خانواده ام اصلاً دلم نمی خواست زنم انگشت نما باشه . اما الان با کمال میل درخواستشو اجابت کردم نمی دونم چرا ولی یه حس خوبی بهم دست داد وقتی بهش اجازه دادم که دیگه چادرشو بذاره کنار . برام عجیب بود عذاب وجدان داشتم با خودم می گفتم نکنه اینقدر بی غیرت شدم که حاضرم زنم با این هیکل مانتو تنش کنه نکنه این کار باعث بهم خوردن آرامش زندگیم بشه . اینا چیزایی بود که در حین خوردن چای پای تلویزیون از ذهنم مثل برق و باد می گذشت . داشت صدام میکرد . اشکان جان کجایی؟ همین جام سارا جان چی می خوای ؟ بزن تی وی پرشیا الان مسابقه رقصه شروع میشه ها . چشم
گفتم سارا این زنه رو نیگا چه قری میده واسه ممد خردادیان ؟ گفت به اسم ممد خردادیان و به کام شما ؟ چطوری روشون میشه این جوری لباس بپوشن بیان رو استیج جلو این همه آدم ؟ اصن چجوری باسنشونو اینجوری می لرزونن ؟ من اصلاً استعدادی تو این زمینه ها ندارم . نه اشکان ؟ گفتم عزیزم خودتو دست کم گرفتی ها ؟ اینا تمرین می کنن این شکلی میشن . تازه هیکل این زنه یک سوم تو هم جذاب نیست تو هم اگه یه روزی بخوای و حسابی تمرین کنی همه اینا رو میزاری تو جیبت . گفت اوووه چه هندونه ای زیر بغل آدم میذاره . من کجا اینا کجا ؟ ببین کثافت چه باسنی داره ؟ گفتم عزیزم تا حالا به باسن خودت دقت نکردی ؟ حاضرم شرط ببندم باسن این دختره نصف اون توپولی تو هم نمیشه . بیا اینجا . با خنده اومد کنار من گفتم این جلو وایسا یکم باسنتو بده عقب . مثه دختر بچه ها با هیجان به حرفم گوش می داد و اجرا می کرد . سارا بین من و تلویزیون ایستاده بود و کمی باسنشو داده بود عقب . کمی سرمو کج کردم یه نیگا به اون دختر توی تلویزیون کردم یه نیگا به باسن سارا انصافاً میان ماه من تا ماه گردن تفاوت از زمین تا آسمان بود . با کف دستم کوبیدم رو باسنش خیلی دردش اومد خودشو لوس کرد و به حالت قهر رفت رو مبلی که گوشه پذیرایی بود نشست و پشتش رو کرد به من . رفتم سراغش خودمو انداختم روش . عاشق این بازی هاش بودم روی بازوهاش و گردنشو بوسیدم گفتم خانوم خانوما ، خوشگل خانوم جیگر من ... جوابی نداد . دستمو انداختم لای پاش و کس توپولشو یکمی فشار دادم نقطه ضعفش همین بود . با حالت خاصی گفت برو کون همون زنها رو نیگا کن دست به من نزن . خندیدم و گفتم همه اون زنها فدای یه تار موت . دردت اومد ؟ خب تقصیر خودته که آدمو حالی به حالی می کنی هر کس دیگه ای هم جای من بود همین کارو می کرد . نمی دونم چرا با شنیدن این جمله گل از گلش شکفت . گفت هر کس دیگه چیکار با کون من داره ؟ گفتم مثلاً گفتم . گفت این حرفا بده . مرد که باسن زنشو نشون هر کسی نمیده که . گفتم بله شما درست می فرمایید ( نمی دونم چرا خیلی خوشم می اومد این بحث رو ادامه بدم ) سارا تو دلت می خواست تو این مسابقه شرکت می کردی؟ گفت خب هر کسی دلش می خواد هنرشو به بقیه نشون بده ولی خودتم می دونی من اصلاً نمی تونم با این سر و وضع تو اینجور مسابقه ها شرکت کنم . گفتم اشکالش چیه ؟ نکنه میخوای با مانتو و مقنعه بری مسابقه رقص ؟ خندید و گفت نه خب ولی چه اصراریه من برم ؟ گفتم خب برای داورها هیکل و توانایی بدنی و استایل شرکت کننده ها خیلی شرطه . به نظرم تو خیلی شرایطت عالیه . پاشو یکمی برام برقص پاشو یالا . انگار منتظر پیشنهاد من بود بلند شد و شروع کرد به رقصیدن و قر دادن . کارش بی نقص بود حرکاتش حسابی تحریکم کرده بود . وقتی تموم شد براش دست زدم و تشویقش کردم . گفتم اگه تو می رفتی واسه این مسابقه و من جای ممد خردادیان بودم خودم جلوی همه جمعیت یه حالی بهت می دادم بعد با تقلید صدای لوس محمد خردادیان گفتم سارا جون خیلی خوب بود تو همه شرکت کننده ها تو یک نخبه ای واقعاً لذت بردم بیا بریم اون پشت تا یکمی خصوصی با اون باسنت تمرین کنم ببینم تا چه حد انعطاف پذیره . سارا غش کرده بود از خنده اومد سمتم و زد تو سرم و گفت دیوووونه
همونجوری نشست تو بغلم سینه هاش درست جلوی دهنم بود سوتین که نداشت . نشونه گیری کردم و با دندونم یه فشار کوچولو به نوک برآمده سینه هاش آوردم . یه آییی خفیف گفت و خودشو شل تر کرد تو بغلم . به کارم ادامه دادم . چشاش خمار شده بود لپاش سرخ شده بود . همیشه وقتی تحریک می شد همین حالت بهش دست می داد . با دستم اون یکی سینه اش رو می مالوندم و با دندون نوک این یکی رو تحریک می کردم . اونم داشت خودشو روی کیرم جابجا می کرد . دستاشو دور گردنم حلقه کرده بود و سرمو به سینه هاش فشار می داد . گفتم بریم تو اتاق خواب ؟ گفت نه همینجا . تاپشو دادم بالا و با لذت تمام سینه هاشو می خوردم . هاله قهوه ای دور سینه اش جمع شده بود و نوک سینه های درشتش حسابی متورم شده بود . یهویی خودشو از من جدا کرد و گفت بسه دیگه کشتی منو . در همین لحظه یه شرکت کننده دیگه اومد رو استیج با یه آهنگ زیبا شروع کرد به رقصیدن یه دامن کوتاه جین پاش بود . سارا با همون آهنگ شروع به رقصیدن کرد و همزمان لباسشو آروم آروم با همون ریتم آهنگ در آورد . بعد هم شلوارشو به همون صورت . موقع در آوردن شورت پشتشو به من کرد و با انگشت لای کس توپولش می کشید انگشت انداخت لای شورتش و اونو با ریتم آهنگ از پاش در آورد بعدم اومد سمت من گفت بلند شو نوبت توئه . تا من اومدم بلند شم و شروع به استریپ تیز کنم آهنگ تموم شد . دو تایی زدیم زیر خنده . آهنگ بعدی بابا کرم بود . با کلی مسخره بازی لباسمو با همون ریتم باباکرم در آوردم . سارا رو مبل نشسته بود و پاهاشو از هم باز کرده بود رفتم جلوش نشستم روی زمین و سرمو بردم لای پاش . وای که خوشبوترین منطقه دنیا همین لای پای ساراست . عطرش منو مست می کنه . تا صورتم به قسمتهای بالایی رونش برخورد کرد پاهاشو سفت کرد . معلوم بود حسابی تحریک شده . شروع کردم به بوسیدن و لیسیدن و مکیدن . این وسط هرزگاهی با دندونام یه فشاری به کسش می آوردم که اونو به اوج لذت می رسوند . اینقدر تحریک شده بود که محکم می کوبید پشت کمرم و حرفای تحریک کننده می زد : الهی قربونت برم اشکان ... داری دیووونه ام می کنی ... عشق منی تو ... بخور عزیزم دلمممم ... واااااای جاااااان گازش بگیر همش مال خودته ... با دندونات لهش کن ... دوست دارممممم ... اشکان بجنب ... تند تررررر ... واااای واااای واااای
... اشکاااااان ... اینقدر پاشو به سرم فشار داد و جیغ زد تا ارضا شد . بیشتر مواقع روال سک سهامون اینجوری بود که اول اون ارضا بشه . بلند شدم کنارش ایستادم و پیشونیشو بوسیدم و نوازشش کردم خیلی با این کار حال می کرد با چشمای نیمه باز دستشو رسوند به کیرم و شروع کرد به مالوندن . چشمش به تلویزیون بود . من رد نگاهشو دنبال کردم دیدم یه پسر جوون و خوش تیپ داره با ریتم تند می رقصه . کیرمو کشید سمت خودش . منم روی مبل جابجا شدم تا کیرمو به دهنش نزدیک کنم . خیلی آروم نوکشو بوسید و کارشو شروع کرد . هی تا تهش می کرد تو دهنش نوکشو می مکید و لیس می زد گاهی هم قسمتی از کیرمو لای دندوناش فشار می داد که حسابی تحریکم می کرد . لذت بخش ترین قسمت کار موقعی بود که زیر تخمامو می لیسید گفتم بسه گلم همینجا یا بریم تو اتاق . از جاش بلند شد و دستاشو گذاشت روی مبل و دولا شد . کس توپولش از پشت اینقدر زیبا بود که آدم هوس می کرد بشینه فقط نگاه کنه و جق بزنه . رفتم پشتش کیرمو با آب دهنم خیس کردم رسوندم به لای پاش سردی نوک کیرم باعث شد یه آه کوچولو بکشه داشت به تلویزیون نگاه می کرد کیرمو فشار دادم . کمی خودشو جابجا کرد تا نصفه رفت تو . خیس و لزج بود . نمیدونم کسش چه خاصیتی داشت که اینقدر تنگ مونده بود . سارا تنها کسی نبود که باهاش سکس می کرد . مثلاً کس شقایق با اینکه بیوه بود انگار تانک از توش رد شده بود و واسه جمع کردنش باید هزار تا ترفند به کار می بردی . ولی این لامصب کماکان مثل دوران نامزدی مون تنگ و جمع و جور بود . وسط حال کردنم رو به تلویزیون گفتم آقای خردادیان شرمنده که جلو شما دارم آره ها ... زد زیر خنده و با همون حالت لرزش صداش گفت خجالت نکش ها یهو یه تعارف هم بهش بزن دیگه . خندیدم و گفتم دستش به انجا نمیرسه اگه می رسید منتظر تعارف من نمی موند خودش دست به کار می شد . گفت اشکان محکم تر ... بکن دیگه لعنتی ... خیلی تحریک شده بود . مثل دیوونه ها به مبل ها چنگ می زد . تو فانتزی های سکسی مون چند باری تو اوج لذت فحشش داده بودم . امروز هم واقعاً تو اوج بود سعی کردم کمی هم فیلم بازی کنم . شروع کردم به آه و اوه کردن ، با کف دستم می کوبیدم رو باسنش لرزش اون کون قشنگش باعث شد بیشتر تحریک شم . کیرمو کشیدم بیرون دوباره تا ته کردم توش . چند بار متوالی این کارو تکرار کردم . با دو تا دستم لمبرهای کونشو از هم باز کردم . چشمم به جمال سوراخ کونش که افتاد با انگشت نوازشش کردم . اونم داشت جیغ و داد می کرد از شدت لذت . با خودم گفتم وقت خوبیه . جوووون ... قربون این کس تنگ برم سارای من ... جرت میدم من ... پاره ات می کنم مادر قحبه ... خار مادرتو میگام امشب ... بیا حرومزاده کیرم تا ته تو کسته ... بازم ارضا شد . دیگه توان دولا وایسادن نداشت . بغلش کردم گذاشتمش رو مبل . پاهاشو از هم باز کردم و کیرمو تا دسته کردم توش . خیلی بی حال بود . با صدایی مثل ناله گفت بگو بازم . جرم بده اشکان . پارم کن . هر کاری دوست داری باهام بکن . فقط بگو ساکت نباش عوضی . من حرفی نمیزدم . گفت مگه با تو نیستم بی پدر . بگو دیگه جاکش میخوام بشنوم صداتو . با خنده هیستریک شروع کردم همون حرفا رو تکرار کردن اینقدر گفتم تا به اوج رسیدم با لذت تمام خودمو خالی کردم رو سینه و شکم سارا و پاهاشو ول کردم و خودم کنارش دراز کشیدم . اون شب اینقدر خسته بودیم که نفهمیدم کی رفتیم رو تخت و خوابمون برده اینقدر خسته بودیم که نه من و نه سارا نای دوش گرفتن هم نداشتیم صب که پاشدم دیدم آب کیر من رو شکم سارا خشک شده . بوسیدمش و رفتم شرکت . شب سالگرد ازدواج خاطره انگیزی بود
... .See Less

برادر مست و خواهر خوب
سلام . من مرجان هستم و 23 ساله از تهران . امروز میخوام خاطره روزی رو که برادرم مست کرده بود رو براتون تعریف کنم . برادرم 30 سالشه و ازدواج نکرده با هیکلی درشت و زیبا .
تابستان سال 86 بود که پدر و مادرم بخاطر عروسی یکی از اقوام رفتند مسافرت . منو برادرم تنها موندیم خونه و بخاطر تابستون من کل روز رو تو خونه بودم .
شب بعد از رفتن ژدر و مادرم برادرم تا دیر وقت نیومد خونه . حدود ساعت 12.5 شب زنگ زد خونه گفت بیا درو باز کن و کمک کن بیام بالا حالم خوب نیست .
زود رفتم پایین نگران شدم . وقتی درو باز کردم برادرم علی افتاد روم . داشت کمرم میشکست بزور نگهش داشتم و آوردمش تو خونه .کاملا مست بود تو مسیر در حیاط تا خونه صورتشو میمالید به بدنم . از فرط مستی اصلا هیچی حالیش نبود و بعضی وقتا به من تیکه مینداخت . جلوی در ورودی خونه حلش دادم سمت دیوار تا درو باز کنم . داشتم دستگیرو فشار میدادم که علی از پشت چسبید به من . چون در به سمت بیرون باز می شد علی رو حل دادم پشت ولی زورم نمیرسید مونده بودم بین در و علی .
به علی گفتم برو کنار درو باز کنم ولی حالیش نبود .بعد چند لحظه حس کردم یه چیزی داره پشتم فشار میاد . دقت که کردم دیدم علی راست کرده . راستش از اندام درشت و هیکلی علی معلوم بود کیرش باید بزرگ باشه . کمی جا خوردم و سعی کردم خودمو بکشم بیرون ولی تکون خوردنم باعث تحریک بیشتر علی میشد و بیشتر راست میکرد . نمی دونم حالیش بود یا ناخوداگاه راست کرده بود ولی داشت کم کم از اون حالت خوشم میومد .
بلاخره خودمو کشیدم بیرون و علی رو بردم تو خونه . علی روی کاناپه ولو بود و هنوز برجستگی کیر بزرگش کاملا معلوم بود
منم چند ماهی بود تو کف بودم و این صحنه منو تحریک میکرد . هی فکرایی به سرم میزد . رفتم آشپزخونه کمی اب آوردم براش همیکنه اومدم تو اتاق دیدم از رو شلوار دستشو گذاشته رو کیرشو فشار میده . دیگه داشتم کلا داغ میکردم
یه لحظه خودمو تصور کردم در حالی که همنجوری که رو کاناپه علی ولو شده زیپ شلوارشو باز کردم و دارم براش ساک میزنم .
با صدای علی به خودم اومدم رفتم جلو . علی بهم گفت مرجان نمیخوای به داد کیر من بررسی
با این حرفش انگار بهم برق زدن . لیوان اب از دستم افتاد . علی یه نگاه از پایین به بالا کرد گفت این چیه پوشیدی . برو عوض کن یه چیزی بپوش بدن خوشگلتو نشون بده . من رفتن تو اتاق همش به علی و حرفی که زده بود فکر میکردم . این بهترین فرست بود که یه حالی با اندام قشنگ دادشم بکنم ولی میترسیدم . رفتم سمت کشو لباسام و بازش کردم . چشمم خورد به بیکنی جدید که خریده بودم . بی اختیار لباسامو در اوردم و بیکینی یکدست زردمو پوشیدم . یه پیرهن پوشیدمو دکمه ها شو از گذاشتم و با خودم گفتم اخرش ضایع میشه میگم تو مست بودی اومدی سراغم درو باز کردم رفتم تو اتاق . رقتم سمت علی
علی یه نگاه کاملا شهوانی به من کردو گفت میکنمت جنده من . این حرفش صحنه های رو که تو ذهنم بود قوی تر کرد .
رفتم جلوش واستادم . علی صورتشو نزدیک من کرد و بدنمو بو میکرد . گفت بوی کس میدی . دستمو گرفت مو نشوند رو پاهاش . گفت مرجان تا حالا به کسی به خوش هیکلی من دادی . دستشو انداخت دور کمرم و بدنمو لمس میکرد . سرشو فشار میداد به لای سینه هام . گرمای نفسش بین شیار سینه هام داشت منو دیونه میکرد . دستشو برد پایین روی رون پام که من خیلی حساسم و اصلا اگه کسی به لای پام دست بکشه نمی تونم مقاومت کنم . داشتم از شهوتو و ترس میلرزیدم . ولی حس شهوتم بیشتر داشت به ترسم غلبه میکرد . دیگه طاقت نداشتم دستمو بردن کیرشو از رو شلوار گرفتم . کمی بازی دادم . علی داشت گردنمو دیونه وار میخورد . بدنم داغ کرده بود . دکمه شلوارشو باز کردمو زیپشو کشیدم پایین . دستمو کردم تو شرتش
واقعا جا خوردم . 20 سالم بود و چند تا کیر از نزدیک دیده بودم ولی کیر علی واقعا بزرگ بود .واقعا قابل توسیف نیست چه حسی داشتم وقتی این کیر بزرگ تو دستم بود . احساس حقارت میکردم . حس میکردم اگه این کیر بره تو من بزرگ میشم . ترشح کیرش قطع نمی شد . دستمو ترشح کیرش چرب کرده بود و با بالا پائین کردن دستم کیرش داغتر میشد . علی دستشو گذاشت رو کسم و کمی با دستش براندازش کرد . انگشتشو از لای شورت برد داخل و به شیار کسم میکشید . ترشحات کسم رنگ شرتمو تیره کرده بود . علی دستشو آورد بیرون و از بالای شرتم برد تو و کسو کامل گرفت تو دستشو فشار میداد .
تو گوشم گفت دختری . گفتم آره . یهو با صدای بلند گفت جون چه کونی بکنم . کیر کلفت علی تو دستم بود . دیگه طاقت نداشتم اخه من واقعا عاشق ساک زدن بودن . رفتم پایین جلوی علی رو زانو نشستم شلوارشو بهمراه شرتش کشیدم پایین . کیرش خیلی دراز نبود ولی خیلی کلفت بود . سرمو بردم جلو . علی میگفت جون آبمیوه دوست داری . میخوای بخوری باید تا تهش بخوریا
داشتم نوک کیرشو میک میزدم . نمیدونم بقیه دخترا هم همینجور هستن یا نه ولی این ترشحات خوش مزه ترین چیزی هستن که خوردم تا حالا . چند لحظه بعد علی سرمو محکم فشار داد پایین کیرش رفت تو حلقم . شروع کردم به ساک زدن با ولع میخوردم
علی میگفت دختر قحطی کیر اومده مگه . علی سرمو گرفته بود نمیذاشت کیرشو بیرون بیارم . واقعا خوشمزه بود . علی گفت آبشو هدر ندیا . یهو داخل دهنم پر شد . چند بار آبش اومد دهنم پر بود . چند تا ساک با دهن پر زدمو ابشو قورت دادم .
علی گفت دختر این قدر ماهری مگه چند تا کیر خوردی . پا شدم دهنمو پاک کردن اومدم پیش علی تو بغلش نشستم کیر علی خوابیده بود . علی گفت نوبت منه بهت حال بدم . اینو گفت منو حل داد رو کاناپه اومد جلو دست انداخت شرتمو پاره کرد و یه نگاه به سینه بندم کرد که زیر سینه هام بود اونو خودم در اوردم اومد روم شروع کرد به لیسیدن بدن از گردنو سینه تا رسید به کسم . چنام کسمو میخورد که اگر کیرشو یهو میکرد تو چیزی نمی گفتم . کاملا دیونه بودم . بعد چند دقیقه علی منو برگردوند و کونمو با دستش باز کرد و شروع کرد لیسیدن سوراخ کونم . زبونشو فشارمیداد به سوراخ بعد چند دقیقه کیرشو میمالید به کسم تا خیس شه و نوکشو گذاشت رو سوراخ . از همون فشار اول معلوم بود قراره جر بخورم . وقتی کیرشو کرد داخل گریم گرفت و داد زدم . علی گفت دیگه چاره ای نداری . نمیدونم از مستی بود یا رحم نداشت . همینجور تلمبه مبزد . فشار کیرشو تو روده هام احساس میکردم . ولی حس خوبی داشتم داشتم کم کم لذت میبردم . علی بخاطر اینکه یه بار ارضا شده بود حدود بیست دقیقه داشت منو میکرد . تل اینک تو کونم یه حرارت زیاد احساس کردم . حس خوابیدن کیرش تو کونم خیلی خوب بود . علی دیگه حال نداشت . بدنش داشت از گرما آتیش میگرفت . ولی از رو نمی رفت من بخاطر ضربه های علی حال نداشتم تکون بخورم برگشتم نشستم رو زمین تکیه دادم به کاناپه علی اومد جلو گفت تازه اولشه بیدارش کن کن می خوام بازم بکنمت .
کیرشو گرفتم دستم و شروع کردم به لیس زدن و و بااون یکی دستم دتخماشو بازی میدادم کیرش نصفه نیمه بیدار راست شده بود
سر کیرش بردم بالا و چند تا لیس به تخماش زدم و دست تختماشو کرد تو دهنم کمی میکش زدم آوردم بیرون .کلا به ساک زدن و خوردن کیر پسرا علاقه دارم . خودمم نمی دونم چرا . علی کیرشو کرد تو دهنم و شروع کرد تلمبه زدن . کم کم کیرش داشت راست میشد و اونم سرعتشو بیشتر میکرد . موهامو گرفته بودو فقط عقب جلو میکرد ولی داشت از حال میرفت کیرشو کشید بیرون و نشست . کمی مستی از سرش رفته بود و بی حال بود . منم حال نداشتم علی رو کاناپه خوابش برد . من رفتم یه دوش گرفتم و خوابیدم . علی صبح زود رفته بود سر کار که منو نبینه ولی از اون روز به اینور من سکسی مثل اون نداشتم هنوز.
... .See Less

یک داستان سکسی
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شب پنجشنبه بود پسره دختره رو برد خونه خالی 20 دقیقه مشغول بودن بعدش تموم شد
دختره رفت خونشون پسره هم گرفت خوابید
قـــــــــــــــــصه ماااااااا به ســـــــــــــــــــر رســــــــــــید :دی
تا یه قصه سکسی داغه دیگه خدانگهـــداااار
... .See Less

الکس

تازه با الکس دوست شده بودم. پسر خوش قيافه و با مزه اي بود. خيلي هم تودار و اسرار آميز!

يه مدت کوتاه از دوستيمون ميگذشت که پدر مادرش تصميم گرفتن برن شمال.
الکس بهم گفت که بخاطر من ميمونه ولي ازم قول گرفت که تنهاش نذارم.
چشمام برق ميزد. ميخواستم بيچاره اش کنم. ميخواستم بفهمه که نميتونه جلوي من خودش رو نگه داره.
پاشدم رفتم آرايشگاه. موهام رو هاي لايت نقره اي کردم . بند انداختم. ابروهامو ورداشتم. بعدشم رفتم سالن اپيلاسيون و حسابي به خودم صفادادم. بعدشم رفتم ناخنهاي دست و پام رو فرنچ کردم. رسيدم خونه داشتم از خستگي ميمردم رفتم يه دوش گوچولو گرفتم که خستگيام از تنم بره بيرون.
بعدشم يه شام سبک و خواب . بايد فردا حسابي سرحال باشم.
8 صبح از خواب بيدار شدم . رفتم حموم. وان رو پر از آب کردم . يه عالمه شامپو بدن هوگو ريختم تو آب. بوش فوق العاده بود. لباس خوابم رو درآوردم و رفتم تو وان. بدنم رو ماساژ ميدادم. چشمام رو بسته بودم و تجسم ميکردم که الکس داره منو نوازش ميکنه. 15 دقيقه حمومم طول کشيد. اومدم بيرون کل بدنم رو بادي لوشن زدم. حوله رو پيچيدم به خودم . موهام رو سشوار کشيدم. آرايش کردم . عطر رو رو خودم خالي کردم. يه شرت و سوتين سفيد پوشيدم که پوست برنزه تنم رو بيشتر به رخ بکشه. شرتم لاکوني بود که جلوش تور داشت. يه تاپ قرمزجيغ هم پوشيدم که فقط رو سينه هام رو گرفته بود. با يه شلوارجين برموداي يخي . يه صندل چوبي هم پوشيدم که ناخنهاي کار شده و انگشتهاي خوش تراش پام توش معلوم باشه.
ساعت 11 صبح الکس زنگ زد و گفت مامانشينا حرکت کردن . کلي التماس کرد زود برم پيشش. منم اصلا" صدام در نميومد که آماده ام.
گفتم من تازه از خواب بيدار شدم . هر موقع حس و حالم اومد ميرم پيشش!
پاشدم مانتو روسريم رو پوشيدم و زدم بيرون. گفتم يه کم چرخ ميزنم تو خيابونا که با نگاههاي تحسين آميز انرژي مضاعف بگيرم.
يه دور تو فرشته زدم . يه نيمچه دور هم تو جردن. بعدش رفتم يه سبد گل خوشگل خريدم و رفتم خونه الکس.
در رو که باز کرد واسه چند ثانيه مات و مبهوت منو نگاه ميگرد. منم با يه لبخند مليح داشتم تو چشاش نگاه ميکردم که موفقيتم رو واضحتر ببينم.
بهش گفتم ميتونم بيام تو؟ يهو به خودش اومد و گفت آره خوشگلم. ببخشيد حواسم پرت شد دم در نگهت داشتم.
گل رو دادم دستش و مانتو روسريم رو درآوردم. الکس همينجوري با تحسين داشت منو نگاه ميکرد.
اومد نزديک. بغلم کرد و گفت مرسي بابت گل قشنگت . فکر کنم بوي عطرم مستش کرده بود چون دايم گردنم رو و ميکرد و نفس عميق ميکشيد.
صورتش و آورد جلو گفت ماريا ، چقدر تو خوشگلي. انگار خدا تو رو به من جايزه داده . بعد لبهاي قلوه اي و خش ترکيبش رو گذاشت روي لبام. تموم تنم لرزيد. من اين موجود رو ميپرستيدم ولي به روي خودم نمي آوردم. بوسيدمش . ابتکار عمل رو ازش گرفت طوري با لباش بازي ميکردم که وقتي تموم شد ديدم کيرش بد سيخ کرده. متوجه نگاه من شد ولي به روي خودش نياورد. گفت خانومم چي ميخوري واست بيارم. نگاش کردم. با تموم قدرتم با چشام داد ميزدم که تو رو ميخوام بخورم. ولي دهنم گفت يه ليوان آبميوه اگه دارين. رفت تو آشپزخونه . يه کم گذشت ديدم صدام ميزنه. رفتم پيشش. يه ليوان آب توت فرنگي داد دستم.
خودشم مشغول درست کردن مشروب شد. يه ليوان واسه من يکي هم واسه خودش . يه سيگار روشن کرد و همينجوري منو نگاه ميکرد.
منم آبميوه ام رو ميخوردم . نصفش رو خورده بودم که به هواي اينکه گوشه لبم توت فرنگي اي شده با زبونم لبم رو پاک کردم. الکس اومد کنارم نشست. ليوان مشروبش رو گرفت جلوي من و گفت به سلامتي تو. ليوانش رو تا ته سرکشيد . دور دهنش همه مشروبي شده بود. خواست پاک کنه نذاشتم . آروم آروم دور لبش رو خورم و پاک کردم گاه گداري واسه اينگه مثلا" اونور لبش رو هم پاک کنم لبم رو از رو لبش رد ميکردم اما حواسم بود که لبش رو نبوسم. سرم و کشيدم کنار تو چشاش ديدم که ميخواد. اما به روي خودم نياوردم. از تو کيفم سيگارم رو درآوردم . يه دونه روشن کردم و همينجوري خيره شدم تو چشاش. يه پک عميق زدم لبلم رو چسبوندم به لبلش و دود سيگار رو فرستادم تو دهنش. کلي حال کرده بود. ليوان مشروبم رو داد دستم گفت بريم تو اتاق
تموم روشنايي اتاقش منحصر ميشد به به آباژور که نور نارنجي اش ديونه ام ميکرد. بغلم کرد بوسيدم به با دستش کمرو شکمم رو ناز ميکرد.
به خودش جرات داد و دستش رو برد زير تاپم. همينکه دستش رو برد زير سوتينم تموم بدنم لرزيد. چقدر دستاش مهربون و قوي بود. تاپم رو آروم از تنم درآورد سوتينم رو با ز کرد و منو خوابوند رو تخت.
سينه هامو آرومد ميمالوند و ميخوردشون. با نوک سينه هام بازي ميکرد زبونش رو روشون ميچرخوند. اومد بالا تر گردنم و بوسيد گوشم رو ليس زد. دوباره رفت پايين زبونش رو تو نافم ميچرخوند.
با دستش هم داشت پام رو فشار ميداد. دستش رو آورد بالاتر گذاشت رو کسم.
تمام بدنم داغ شده بود. همينطور که کسم رو از رو شلوار ميمالوند اونيکي دستش رو انداخت زيرم و کونم رو فشار ميداد.
اومد دکمه هاي شلوارم رو باز کنه که نذاشتم . از زيرش اومدم بيرون . اونو خوابوندم رو تخت. يکي ازش لب گرفتم. با زبونم با گوشش بازي ميکردم .
دستم رو بردم زير تي شرتش و با نوک سينه هاش و موهاي سينه اش بازي ميکردم. بعد اومدم پايين تي شرتش رو درآوردم .
شروع کردم به خوردن تنش. دستم رو هم گذاشته بود رو کيرش و ميمالوندمش. احساس کردم ديگه داره منفجر ميشه . کم کمک اومدم پايينتر بين دو پاش نشستم. شلوارش رو در آوردم .
از رو شرتش با کيرش ور ميرفتم. ميبوسيدمش و گازاي کوچولو ميگرفتم. با دندونام يواش يواش شرتش رو کشيدم پايين.
از پاش درش آوردم و شروع کرم به خوردن روناش . اومدم سمت کيرش با دستم گرفته بودمش و آروم داشتم تخماش رو ميخوردم.
پاهاش رو دادم بالاتر و شروع کردم به ليسيدن و مک زدم سوراخ کونش و زير کيرش . از لذت داد ميکشيد. اومدم سراغ کيرش.
اول يکم با سرش بازي بازي کردم بعد يدفعه همش رو کردم تو دهنم . زبونم رو روش ميچرخوندم و با تموم وجودم واسش ساک ميزدم يهو دستش رو آورد که سر منو بکشه بالا.
فهميدم داره ارضا ميشه اما نذاشتم سرم رو بلند کنه الکس داد ميزد و تموم عضلاتش منقبض شده بود پاهاش رو از پشت حلقه کرده بورو به تن من فشار ميداد.
يهو آبش با فشار ريخت تو دهنم. منم تموم آبش رو خوردم. آروم که شد. کيرش رو بوسيدم.
منو کشوند بالا. همش قربون صدقه ام ميرفت و با دستش کس منو ميمالوند. پاشدم از بغلش به بهونه سيگار آوردن...
... .See Less

ad

Facebook feed

pas chera hich kasi dastan nemigzareh va like nemikoneh????????? ... .See Less

ماتو یه خونه آپارتمانی زندگی میکردیم که ۷ طبقه داشت. تو طبقه چهارم یه خونواده زندگی می کردن من از همون اولش که اینا اومدن اینجا به زنی که تو اون خونه بود علاقه پیدا کردم. یه زنه حدودا 28-30 ساله که یه اندام سکسی داشت که هر مردی رو حشری میکرد. خیلی دوست داشتم باهاش رابطه داشته باشم ولی امکانش نبود. به خونه ما زیاد رفت و آمد داشت و با مامانم زیاد گرم می گرفت. یه بار تو صحبتاشون فهمیدم که برنامه نویسی بلده. منم هی به مامانم میگفتم که میخوام برم کلاس و یاد بگیرم. بعد یه مدت که مامانم دید جدی میگم این حرفارو بهم گفت خانوم.... بلده و بذار بهش بگم ببینم چی میگه!
منم گفتم نه بابا ولش کن و از اینجور تعارفها. بالاخره مامانم با خانوم... حرف زد و قرار شد من هفته ای 2 بار برم پیشش و یاد بگیرم. از اون روز به بعد کار من شده بود اینکه تو تنهایی فکر کنم و جق بزنم. (از این به بعد به جای خانوم ... میگم مریم) بعد یکی دو هفته باهاش راحت تر شده بودم قبلا هم که میرفتم روسری سر نمیکرد ولی یه مانتو میپوشید که مثلا خودشو ازم بپوشونه منم که از هر موقعیتی واسه دید زدنش استفاده میکردم. بهش گفتم مریم خانوم شما راحت باشین فکر کنم تو این اوا منظورم لباس عربی هستش تنگ که پوشیدن بود براتون سخت باشه. اونم گفت آره ولی چیکار کنم دیگه زشته
گفتم نه بابا چه زشتی داره شما راحت باشین اگه به خاطر من شما ناراحت باشین من اصلا کلاس نمیام.(دیگه ترکوندم) از جلسات بعدی دیگه اوا نمی پوشید و با یه بولیز دامن جلوم میگشت. سینه هاش خیلی گنده بودن و وقتی راه میرفت قشنگ تکون میخوردن منم که همیشه حشری تا اینارو میدیدم شق میکردم. خلاصه گذشت و گذشت تا من خیلی دیگه با این زهرا خانوم راحت شده بودم
اما ماجرای اصلی از اینجا شروع میشه. یه بار عصر که دخترش مدرسه بود رفتم واسه کلاس. ولی نیم ساعت زودتر. درو که زدم طول کشید تا درو باز کنه. بعده اینکه باز کرد دیدم موهاش به هم ریختس و با یه بولیز و شلوارک منو دعوت کرد که برم تو خونه. به نظر خیلی حشری میرسید. تا حالا جلوم با شلوارک نیومده بود. منم که از همون لحظه اول شق کردم.رفتیم نشستیم پشته کامپیوتر که شروع کنیم. گرمای بدنشو از اون فاصله هم میتونستم حس کنم. درسو که شروع کرد به نظر کلافه میرسید بعده یه چند دقیقه گفتم اگه حوصله ندارین امروز درس نخونیم. اونم سریع قبول کرد انگار منتظر این حرفم بود. پاشدم که برم گفت نه کجا میری؟ بمون کارت دارم گفتم باشه
گفت پس یه لحظه منتظرم باش. رفت بیرون از اتاق و بعد چند دقیقه گفت فلانی بیا اینجا!
یه لحظه رفتم تو اتاقش دیدم داره از بالای کمد یه چیزه ور میداره گفت میتونی اینو بهم بدی منم رفتم که از بالای کمد نایلونو بهش بدم نایلونو که ور داشتم نایلون پاره شد و همه چیزش ریخت بیرون. تویه نایلون پره لباس زیره زنونه بودش. دیگه کاملا حشری شده بودم گفتم ببخشید که پاره شد گفت اشکالی نداره میرم یه نایلون دیگه میارم رفت که از آشپزخونه نایلون بیاره منم حسابی لباس زیراشو دید زدم. اومد تو اتاق. گفتم من میرم بیرون دیگه. گفت نه نمیخواد. نشست و دونه دونه شرتاشو تا میکردو میذاشت تو نایلون میخواست منو حشری کنه. یه دفعه یدونه از کرستهای قرمزو ورداشتو گفت این بهم میاد. منم مونده بودم چی بگم. گفتم نمیدونم. بیزشو جلویه من در آورد و گفت بازش کن. گفتم چیو؟. گفت این کرستی که تنمه دیگه. منم با خجالت از پشت بازش کردم و اون همونطوری که پشتش به من بود اون یکیو پوشید و گفت حالا اینو ببند. دستم که به بدنش میخورد از گرماش میسوختم
یدفعه برگشت و گفت بهم میاد؟ منم که دهنم خشک شده بود هیچی نمیگفتم. گفت چرا انقدر خجالت میکشی؟ بازم هیچی نتونستم بگم. همونجوری دولا شد و شرتشم ور داشت دیگه باورم نمیشد که داره این کارا رو میکنه. پشتشو به من کرد و شلوارکشو در آورد. وآآآآآآی چه کونی داشت دیگه داشتم سکته میکردم شرتشم در آورد و اون یکیو پوشید گفت بهم میاد من بازم هیچ حرفی نمیزدم. گفت حالا نوبته توئه. گفتم چیکار باید بکنم. گفت یدونه از اینارو انتخاب کنو بپوش. من مات و مبهوت مونده بودم. خودش یدونه شرته مشکی تور دار ور داشتو اومد طرفم گفت اینو بپوش. گفتم یعنی چی؟؟ گفت همینی که گفتم. منم شلوارمو در آوردم و گفتم شما برید بیرون تا من عوض کنم. گفت مگه من میخواستم عوض کنم تو رفتی بیرون. دیگه چیزی نداشتم بگم. گفت زود باش. منم کیرم کاملا خوابیده بود. اصلا شوکه شده بودم. پشتمو که کردم طرفش گفت نمیخواد اصلا برگرد خودم برات عوضش میکنم. منتظر جواب منم نشد اومد جلو و شرتمو کشید پایین و از دیدن کیره خوابیدم تعجب کرد. شرتمو که داشت در میاورد کم کم کیرم شق شد و کامل جلوش وایستاد کاملا حشری شده بود از این صحنه اومد شورتو بپوشونه که هر کاری کرد کیرم تو شورته جا نشد و اونم همش با کیرم ور میرفت منم که داشتم حال میکردم یه دفعه احساس کردم داره آبم میاد اونم حس کرد که کیرم داره سفت تر میشه ادامه داد آبم با فشار تمام ریخت تو دستش و یه آه از هوس کشید. گفت آهان مرد شدی حالا دستشو که کاملا از آب کیر پر بود برد طرفه دهنشو همشو خورد منم دیوونه شده بودم بلندش کردمو یه لب اساسی ازش گرفتم تازه فهمیده بودم چه خبره. انداختمش رو تختو خودمم روش خوابیدم . بولیزه خودمو در آوردم و شروع کردم ازش لب گرفتن. خیلی لبای باحالی داشت. تا تونستم لباشو خوردم. اومدم پایین تر و زیره گردنشو لیس زدم. اومدم پایین تر تا رسیدم به سینهاش. با یه حرکت کرستشو پاره کردم و از این صحنه خیلی خوشم اومد. داشت با تعجب منو نیگا میکرد که این همون پسره خجالتیه؟؟!!! شروع کردم به خوردن سینهاش تا جایی که گفت بسه داره دردم میاد
اومدم پایین ترو همه جاشو لیس میزدم. شرتشم با همون وحشی گری پاره کردم. شیرجه رفتم رو کسش و حالا نخور کی بخور. با چوچولش بازی میکردمو مک میزدم یه انگشتمم تو کسش بود و عقب جلو میکردم چقدر حال میداد انقدر خوردم که ناله هاش به جیغ تبدیل شد و تکونای شدید میخورد فهمیدم که داره ارضا میشه کارمو سریع تر انجام دادم تا با یه جیغ بلند آروم شد منم چوچولشو کردم تو دهنمو محکم مک زدم دیگه نا نداشت بلند شه
گفتم خوب بود؟؟
گفت عالی بود. بلند شد و شروع کرد به ساک زدن چقدر قشنگ این کارو میکرد. یه بار آبم اومده بود و میدونشتم که به این زودی آبم نمیاد. گفتم بسه میخوام بکنمت. رو کمر خوابید و منم رفتم لای پاش کیرمو رو کسش میکشیدم تا ازم بخواد بکنم تو کسش. یه دفعه گفت بکن توش دیگه.... من کیرتو میخوام.... منم سر کیرمو کردم تو کسش
گفت یواشتر کیرت از شوهرم گنده تره منم گفتم با همین کیر میخوام جرت بدم!! یدفعه همشو کردم تو کسش نفسش بند اومده بود منم تند تند تلمبه میزدم یه 5 دقیقه ای تلمبه زدم که گفتم خسته شدم. جامونو عوض کردیم و اون اومد بالا کیرمو کرد تو کسش و بالا پایین میرفت. سرعتش کم بود و بهم زیاد حال نمیداد. گفتم میخوام بکنم تو کونت. گفت نه جر میخورم. گفتم نترس. به پشت خوابوندمشو کیرمو یواش کردم تو کونش هنوز سرش نرفته بود که جیغ زد دارم جر میخورم.... بکش بیرون. اما من دیگه حالیم نبود تا آخر کردم توش دیدم بدنش قرمز شدش داشتم حال میکردم. کیرمو تو کونش نیگر داشتم. نفسم نمیکشید. یدفعه داد زد جر خوردم...... منم دستمو گذاشتم جلو دهنش که داد نزنه. دستمو گاز میگرفت. بعده چند دقیقه بی حال شدش منم شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داشت زیره من التماس میکرد. تورو خدا بسه... دارم جر میخورم... منم داشتم لذت میبردم بعده 3-4 دقیقه از تو کونش کشیدم بیرون و دوباره کردم تو کسش دیگه درد یادش رفته بودو و داشت لذت میبرد. همینجوری میکردمش خودمم تعجب کرده بودم که چرا آبم نمیاد. تو همین فکرا بودم که دیدم دوباره داره ارضا میشه منم تندتر میکردمش احساس کردم که داره آبم میاد میخواستم با هم ارضا شیم دیگه من داشتم میومدم اونم شروع کرد به لرزیدن و ارضا شد. گفتم من دارم میام چیکار کنم گفت بریز تو منم خوشحال شدم و با تمام توان تلمبه زدم کیرمو با آخرین قدرت زدم تو کسش و تمام آبمو توش خالی کردم. تا حالا انقدر حال نکرده بودم. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرون و رفتم و خودمو شستم اومدم تو اتاق و دیدم داره دیر میشه و باید برم خونه رفتم جلو و بوسش کردم و گفتم خیلی ممنون اونم گفت دستت درد نکنه لباسامو پوشیدمو رفتم خونمون. او اون به بعد کاره من شده بود هفته ای دوبار گائیدن زهرا و همیشه هم آبمو توش خالی میکردم. یه روز بهم گفت که بچه دار شدم و وانمود کردم که از شوهرمه منم کلی خوشحال شدم که دارم بابا میشم. بعد 1 سال ما از اونجا رفتیم و اون موندو بچه من!!!
... .See Less

این داستان روکه می خوام براتون بگم مربوط به 4-5 سال پیشه. زمانیکه شیرین خانوم با خونوادشون تشریف آوردن به کوچه ما. بذارین اول درباره شیرین خانوم براتون بگم. این شیرین خانومی که می خوام داستان اولین سکسشو با من براتون تعریف کنم قدش 175 سانتی متره ، ابروهای کشیده ، چشمای خمار(که ببینیدش خودتون رو خراب میکنید) کمر باریک و باسن برجسته خوش فرم. به هر حال من از همون اولین باری که اونو دیدم پیش خودم گفتم که من حتما باید با این حوری یه سکس درست و حسابی داشته باشم. بالاخره بعد از چند ماه که اونجا بودن من تقریبا روزی یک بار اونو می دیدم و حسرت می خوردم و فقط یه سلام خشک و خالی و همین . چند ماهی به همین منوال گذشت که من جراتم بیشتر شده بود و سلام و علیک گرمتری باهاش می کردم و اونم مثل دخترهای خوب جوابم رو می داد . نزدیک به عید بود که مامان و باباش برای کار باباش مجبور بودن 3 روز برن جنوب . اینو هم بگم که بابای شیرین خانوم پیمانکار ساختمونه و تو جنوب هم یه پروژه سنگین داشت که باید می رفت اونجا. خلاصه اونا رفتن و من مونده بودم که با چه بهانه ای سر صحبت رو باهاش وا کنم تا بتونم اونجا برم. روز اول همینطوری گذشت و من تو کف بودم. شب تا صبح تو این فکر بودم که باید چکار کنم تا رفتم با یکی از دوستای نزدیکم که تو این کار واردتر بود مشورت کنم که اونم گفت به بهانه کامپیوتر برو خونشون. من هم گفتم ببینم چکار می تونم بکنم . ظهر رفتم خونه ناهار رو خوردم وبه بهانه ماشین شستن اومدم تو حیاط و از لای در سرک می کشیدم تا شیرین جون ازمدرسه تشریف بیارن که یهو دیدم که رد شد و رفت سمت خونشون . من هم سریع کارمو تموم کردم و رفتم یه دست و رویی شستم واز تو اتاقم دو سه تا سی دی برداشتم حرکت به سمت خونه شیرین جون. تو راه حرفایی که می خواستم بهش بگم روپیش خودم تکرار می کردم که مبادا چیزی رو از قلم بندازم. رسیدم در خونشون ولی می ترسیدم زنگ بزنم .پیش خودم گفتم نکنه در رو روم باز نکنه . تو همین فکرا بودم که یهو دیدم در باز شد و جلوم واستاده . به خودم ریده بودم زبونم بند اومده بود . بهم گفت کاری داشتین؟ منم با ترس گفتم ببخشید کامپیوترم خراب شده می خوام این چند تا سی دی رو رایت کنم چون قولش رو به دوستام دادم غروب براشون ببرم . گفت الان که نمی شه می خوام برم ساندویچی یه چیزی بخورم . روده کوچیکم داره روده بزرگم رو می خوره . منم فرصت طلب گفتم شما تشریف داشته باشین من با ماشین می رم براتون می خرم. اولش قبول نمی کرد تا بعد از اصرار های من قبول کرد. سی دی ها رو از من گرفت گفت تا بر می گردین منم اینا رو براتون رایت می کنم. منم که حسابی اعصابم کیری شده بود که من الان برم براش ساندویچ بگیرم اونم میاد دم در می گه بیا اینم سی دی هات . خلاصه رفتم براش ساندویچ رو گرفتم زنگ زدم از پشت آیفون گفت بیا تو. تو کونم عروسی بود . پیش خودم می گفتم می شه من بهش نزدیک شم.
رفتم بالا دیدم یه شلوارک تا رو زانو پوشیده و یه تاپ چسبون . تا دیدمش کیرم راست شده بود. ساندویچ رو بهش دادم بهش گفتم اجازه می دی کنارتون بشینم تا شما غذاتون رو بخورید اونم گفت ایرادی نداره . این پرستیژ و کلاسش داشت منو دیوونه می کرد. برام یه لیوان نوشابه ریخت بدون اینکه یه تعارفی بکنه تو غذا خوردی یا نه مثل گاو شروع به خوردن کرد منم مثل دیوونه ها زل زده بودم و نگاش می کردم که یهو گفت چیه ادم ندیدی منم که ترسیده بودم بهش گفتم چرا ولی مثل شما خوشگل ندیدم که اونم در جواب بهم گفت اَر اَرشما پسرا همتون لنگه هم بی شرف و پس فطرتین. خیلی بهم برخورد اونم دید که من عصبانی شدم گفت چیه راست می گم دیگه . همتون فقط آدم رو برای سکس می خواین . تازه دو زاریم افتاد که احتمال داره قبلا کیر خورده باشه از دوست پسرش که دیدم سر صحبت رو خودش باز کرد که تو شهری که قبلا بودن با یه پسری دوست بوده و اونو آورده بود خونشون تا اینو بکنه اینم فرار کرده بود . من که هی تو دلم تف و لعنت به خودم می فرستادم که اینم شانس کیری ما رو یکی هم که دست گذاشتیم اینم زد تو راه گوز ما. با مول بازی و زبون ریختن یه کمی دلش رو بدست آوردم گفتم الان موقشه . بریم تا من سی دی ها رو رایت کنم اونم اتاقش رو بهم نشون داد تا رفتم تو اتاقش پشمام فر خورد. رو در و یوارش پربود ازعکسهای نیمه لخت از هنر پیشه های زن هالیوود. پیش خودم گفتم حالا این شد می تونم با این چیزا سر صحبت رو باهاش وا کنم. ازش پرسیدم این همه عکس رو از کجا اوردی؟ گفت از جنوب خریده . کم کم مول بازیم داشت گل می کرد بهش گفتم چرا اینا نیمه لختن؟ اونم درجواب گفت از این به بعد میگم برات لخت عکس بگیرن . زدم زیر خنده که دیدم اونم هیچ عکس العملی نشون نداد. گفتم عجب آدم خشکیه . نشست پشت دستگاه تا سی دی ها رو رایت کنه ازش پرسیدم که بازم از این عکسا تو کامپیوترت داری که یهو با یه حالت اخم برگشت و یه چشم غره ای به من رفت که نزدیک بود خودم رو خراب کنم منم کم نیاوردم گفتم چیه من حرف بدی نزدم اگه نداری بگو ندارم که گفت دارم خوبش رو هم دارم. گفتم نشون بده . اونم نامردی نکرد و یه عالمه عکسهایی که از اینترنت گرفته بود رو بهم نشون داد که تو اینا دویا سه تاش تمام لخت بودن. یه صندلی آوردم کنارش نشستم تا با هم عکسها رو ببینیم که یه عکس از جنیفر نظرم رو به خودش جلب کرد و شروع کردم گیردادن کونهای قلمبه جنیفر. اونم داشت در این مورد با من کل کل می کرد که خودم رو یهو بهش نزدیکتر کردم دیدم خودش رو کشید عقب بهش گفتم نترس باهات کاری ندارم . من که مثل او دوست پسر عوضیت نیستم. این زبون هم بالاخره یه جایی به درد آدم می خوره . نزدیکش که شدم صورتم رو بردم کنار گونه هاش و یه بوس کوچیکش کردم. جا خورده بود و با تعجب منو نگاه می کرد. گفتم بابا یعنی حق همسایگی رو نباید به جا بیاریم تا اومد حرف بزنه یه دونه دیگه بوسیدمش. داشت دیوونه می شدکه چرا من دارم این کارا رو می کنم. کم کم به این کارام عادت کرد و همینطور که داشت عکسها رو نگاه می کرد می بوسیدمش تا یهو از پشت گردنشو گرفتم و با زبونم نرمه گوشش رو لیسیدم دیدم یه آه خفیفی کشید گفت نکن امیر بدم میاد. منم که تازه نقطه حساسش رو پیدا کرده بودم مگه ول کن بودم. شاید تو پنج دقیقه شش هفت بار این کار رو کردم دیگه برای هر دومون عادی شده بود که لبم رو گذتشتم رو لبش و شروع کردم به مکیدن . وای که چه لبای نرمی داشت اونم داشت حال می کرد و زبونش رو تو دهن من می گردوند . کیرم داشت منفجر می شد بهش گفتم بیا رو تخت که دیدم اشک تو چشاش جمع شد و گفت می ترسم . منم که از شق درد داشتم می مردم گوشم به این حرفا بدهکار نبود . با یه ذره زبون بازی آوردمش رو تخت و شروع کردم ازش لب گرفتن و رفتم رو نقطه حساسش ، نرمه گوشش یه ذره مکیدمش که دیدم الان آمادست تا نقشم رو عملی کنم.کم کم با دستام رفتم سراغ سینه هاش واونا رو از روی تاپ می مالوندم . هردومون تو اوج لذت بودیم که من تاپش رو زدم بالا دو تا لیموی کوچولو اومد بیرون چشام از حلقه زده بود بیرون که اونم تو اون حالت بهم گفت چیه تا حالا سینه ندیدی؟ واقعا جوابی نداشتم که بهش بدم. کم کم اومدم پایین و شروع کردم اون دو تا سینه ها رو خوردن وای نمی دونین چه لذتی داشتیم هردومون میبردیم. همینطور کارم رو ادامه دادم تا رسیدم به شرتش خیس خیس بود . یه کم با دست اون چوچوله نازش رو براش مالیدم تا یهو دیدم پاشو جمع کرد و لرزید که فهمیدم ارضا شده . بلندش کردم گفتم حالا نوبت تو.،شروع کن.اونم شروع کرد لباسام رو در آوردن ، کیرم رو گرفته بود دستش دیدم داره نگاش می کنه بهش گفتم میکروفن نگرفتی دستت ، گفت چکارش کنم گفتم هیچی بکن تو کونم بخورش دیگه. اول یه ذره ناز ونوزکردبعد آروم آروم کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن زیاد حرفه ای نبود منم تا دیدم اینجوریه دوباره خوابوندمش رو تخت و دوباره شروع کردم به ور رفتن با چوچولش و کمی هم با انگشت تو سوراخش هم می کردم . یه کمی از آبش رو دور و بر کونش مالیدم و شروع کردم با انگشت اونو وا کردن. دیدم هی خودشو جمع می کنه آخه بدبخت اولین بارش بود که با کونش کسی ور می رفت. رفتم از روی میز آرایشش یه کمی کرم برداشتم و زدم رو کیرم و اونو حسابی چربش کردم تا این صحنه رو دید گفت امیر می خوای چکار کنی؟درد داره . گفتم نه بابا اگه شل کنی درد نداره . کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش یکم فشار دادم دیدم خودش رو سفت کرده و می گه در بیار منم می دونستم اگه در بیارم دیگه نمی ذاره تو سوراخش بکنم برای همین همون تو نگه داشتم تا عضله هاش وا بشه بعد از یک دقیقه اروم شروع کردم به تلمبه زدن داشت بدبخت از درد میمرد و شروع کرده بود به جیغ زدن گفت بابا در بیار بذار جلوم . منم مونده بودم که این داره خالی می بنده که اینو در بیاره یا واقعا میگه بذارم جلوش ، از طرفی هم می ترسیدم چون اون دختر بود بعدا برام شر بشه . به هر حال در آوردم وگفتم بر گرد اونم سریع برگشت . دست و پام داشت می لرزید که چکار کنم که گفت بذار تو چرا معطلی دارم میمیرم. منم آروم گذاشتم دم سوراخش و شروع کردم به بازی کردن. اینقدر خیس بود که نفهمیدم کی رفت اون تو ویهویه داد بلندی زد و احساس کردم کیرم داغ شده. فکر کردم آبم اومده کشیدم بیرون دیدم که کیرم خونیه و فهمیدم چه گهی خوردم و پردش رو زدم. اعصابم خیلی کیری بود و تموم حس کردنم از بین رفته بود.اونم فهمیده بود که جریان از چه قراره منو دلداری داد و گفت عیبی نداره من خودم گفتم از این به بعد تو مال خودمی. زودباش کارتو شروع کن . منم که یه کمی قوت قلب گرفته بودم سریع دست به کار شدم و کیرم رو با دستمال پاک کردم اونم رفت خودشو شست ودوباره دست به کارشدیم. ولی این دفعه خیلی راحت رفت تو و آه و اوهش تموم خونه رو برداشته بود دیدم باز به خودش لرزید و فهمیدم بازم ارضا شده . آب من هم کم کم داشت میومد بلندش کردم و رو تخت نشوندمش و گفتم باید برام ساک بزنی اونم شروع کرد با ولع هر چه تموم تر کیرم رو خوردن که بهش گفتم آبم رو باید بخوری اونم قبول کرد. یهو آبم با سرعت نور تو دهنش پر شد اونم نامردی نکرد همش رو قورت داد. بعد یه ذره دور و برش رو برام مالید. با هم رفتیم حموم همدیگر رو شستیم منم اومدم خونه ساعت تقریبا 10 بود. رفتم خوابیدم تا ساعت 10 فردا. تا مامانش اینا برگردن من بالای ده بار کردمش و هنوز که هنوزه بعد از این پنج سال من هنوز از کردنش خسته نمی شم.
امیدوارم که ازاین داستان خوشتون اومده باشه.
... .See Less

گرسنم بود. كسي خونه نبود رفتم از طبقه بالا كه خانه يكي از دوستاي بابا بود و اونجا با ما زندگي ميكردن غذا بگيرم كه خاله همون دوسته بابا اومد بعد از سلام احوالپرسي من بهش گفتم جريان اينه و غذا هم نداريم و كسي هم خونه نيست . گفت منم تنهام صبر كن بيام خونتون غذا درست كنم برات و با هم بخوريم. منم قبول كردمو رفتم پايين تا بياد.واي ماهرخ همون زنه دوسته بابام يه زنه 32 ساله كه بهش ميومد 25 يا 26 سالش باشه.دلم براش ميسوخت شوهرش مشكل داشت و نميتونستن بچه دار بشن .بيچاره تا بچه ميديد اينقدر باهاش بازي ميكردو خوشحال بود.واسه همينم به ماها خيلي مهربوني ميكرد.ولي عجب كسي بود.گوشته خالي.آدم تا ميديدش آبش ميخواست با فشار بزنه بيرون.قد بلند سينهايه خوش فرم و سر بالا كه از زيره لباس ميشد حدس زد كه جقدر خوشكل و خوش طعمه. يه باسن گرد و چاق كه جون ميده كيرتو بزاري لاش و عقب جلو كني. خلاصه من هميشه به اين امير حسوديم ميشد. زنگه در به صدا درومد و تا در خونرو باز كردم كيرم ميخواست شلوارمو پاره كنه.هول شدم و يه جوري گفتم به به خانوم خوشكله كه كلي همون جا خنديد اومد داخل. اول يكم حرف زديمو از جدايي مامان بابا براش ميگفتم و چه روزايه سختي كه كشيدم كه يدفعه گفت بچه مگه گرسنت نيست بدو جايه چيزا را نشون بده تا شروع كنم ديگه.منم جايه همه چيزارا نشون دادم و گفتم كه ميرم حمام كه يه نگاهي كرد كه من آب شدم از خجالت تويه دلم ميگفتم كه حتما بهش بر خورده كه يه دفعه به خودم اومدم كه بهم گفت برو عزيزم ولي زود بيا بيرون.گفتم چشم كه دباره يه نگاه بدتر كرد و من رفتم حمام.تويه حمام داشتم واسه خودم ميخوندم كه حس ميكردم يكي هي مياد پشته دره حمام هي ميره.شك كردم اومدم دره حمامو باز كردم كه يه دفعه جا خوردم ديدم ماهرخ دمه در.درو زود بستم و گفتم چي شده كه گفت جايه ادويه ها كجاست كه بهش گفتم و معذرت خواهي كرد و رفت.ديگه ميخواسم بيام بيرون كه دو دستي زدم تو سره خودم كه واي حولمو يادم رفته بيارم . ديگه با كلي معذرت خواهيو خجالت ماهرخ صدا زدم و بهش گفتم كه حولمو بياره . منتظر بودم كه حولمو بياره كه صدام زد تا در حمامو با كردم كه حولمو بگيرم اومد تو من زود دستمو گرفتم جلو كيرم و گفتم اين چه كاريه ماهرخ؟ گفت دلم ميخواد با هم باشيم عيب داره؟گ فتم آخه بابام آقا امير اينا چي اگه يه دفعه بيان؟ گفت خيالت راحت باشه اونا شب ميان و واسه خريده يكم جنس رفتن كارشون طول ميكشه. يكم آروم شدم تازه ديدم ماهرخ فقط شرتو سوتين به تنشه.داشتم سينهاشو نگاه ميكردم كه اومد جلو گفت بازش كن شرتمم در بيار.سه سوت در آوردم اومدم بقلش كنم كه رفت عقب و يه چرخي زد و گفت چطوره؟ همه چيز سفيد گفتم بهتر از اين نميشه و دويد تويه بغلم. كيرم شق بود و چون بهم ديگه چسبيده بوديم اذيت ميشدم كه گفت چته گفتم كيرم اذيت ميشه . گفت يه جايه خوب براش دارم و با يه حركت كيرمو فرستاد لايه پاهاش و يه آهي كشيد كه نزديك بود آبم بياد.كيرم چسبيده به كسش لايه پاهاش بود و لب ميگرفتيم . چرخوندمش و از پشت بغلش كردمو كيرمو گذاشتم لايه كونش چه داغو نرم بود.پشته گردنشو ميخوردمو سينهاشو ميماليدم كه حسابي حال كرده بود.كيرم همين جوري لايه كونش هي شقو بزرگتر ميشد كه يهدفعه ديدم آه و اوهش بالا رفته و هي ميگه: جان چه كيري.چه بزرگه.اين ميخواد جرم بده ..... بعد از كلي لاس زدن نشست و شروع كرد ساك زدن.چه با حال ميخورد . دستش درد نكنه مثل كير نديدها بود. بردمش بيرون تويه اتاقم رويه تخت خوابوندمش و شروع مردم ليس زدنه بدنش از بالا تا پايين. سينه هاشو اينقدر مكيدم كه ديگه نميذاشت دست بزنم بهشون و فقط ميگفت كوسم كوسم. بعد كه كوسشو حسابي خوردم رفتم سراغ چوچولش كه حالش بيارم . ورم كرده بود اندازه يه نخود اومده بيرون حسابي مكيدم براش كه ديدم صداش در نمياد. رفتم يه لب ازش گرفتم كه يه جيغ زدو داره از حال ميره آبش اومده بود به به چه طعمي داشت همه آبشو خوردمو گفتم كوستو بكنم. با تكون دادن سرش گفت آره. منم شروع كردم اينقد كوسش داغو نرم خيس بود كه يه دفعه همه كيرم تا ته رفت تو كوسش و دوباره جيغش درومد. كيرم همه كوسشو پر كرده بود . منم تلمبه ميزدم و هي با حرف حشريش ميكردم تا ته كوسم بكن - جر بده - همش ماله خودته - جان - دارم پاره ميشم - تندتر بكن - كوسمو پاره كن - ديگه داشت آبم ميومد كه كيرمو در آوردم و تمام آبمو لايه كونش خالي كردم. بعد همو بغل كرديم گفت كه دوبار ارضا شد و تا حالا همچين سكسي با امير نداشته . لباسامونا پوشيديم رفتيم كه ناهار بخوريم كه حالمون گرفته شد. غذا ته گرفته بود ولي آخر خورديم. دسته آخر كه ميخواست بره گفت دوست دارم و زود رفت . منم اينقدر خسته بودم كه رويه كاناپه خوابم برد. ... .See Less

داستان سکسی

ad

More places

Comments